مؤلف مجهول
186
تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )
از دست راست در دست چپ نه ! فضل گفت فرمانبردارم . آفتابى كه بر برادرم مىتابد از من غروب نكرده باشد . گويند هرون الرشيد عبّاسه خواهر خود را و جعفر را بغايت دوست داشتى و بىاين هردو نبودى ، و اجتماع ايشان در يك مجلس بىمجوّزى شرعى مرخّص نبودى . خواهر را بزنى به جعفر داد به شرط آنكه ميان ايشان نظر و سخن باشد فحسب . چون آن عقد كرده شد ، مدّتى تمالك و خويشتندارى كردند ، آخر الامر فرصتى طلبيدند ، باهم جمع آمدند . پسرى در وجود آمد ، او را به مكّه فرستادند تا رشيد نداند . باز پسرى بعد از مدّتى بيامد ، او را [ 127 پ ] نيز بفرستادند . بعد از آن عبّاسه را با كنيزك جنگ افتاد ، كنيزك صورت قضيّه كما جرى عرضه داشت . رشيد با برامكه متغيّر شد و آن سال به حج رفت و آن كنيزك را با خود برد و آن هردو كودك را در چاه افگند و بينباشت . و چون از حجّ مراجعت كرد و نزديك بغداد رسيد ، جعفر را بكشت و برامكه را بينداخت . و بعضى گويند سبب تغيّر هارون آن بود كه فضل ربيع و ديگر اعادى برامكه پيوسته با هرون الرشيد در حقّ ايشان خبثها كردند ، كه ايشان در مملكت مستقلّ و مستبدّاند و اموال ممالك جهت خود دفع مىكنند . و چون ايشانرا برانداخت ، فضل ربيع را وزارت داد . [ 6 - خلافت امين ] مادر او زبيده است بنت جعفر بن منصور ، و از خلفاى [ بنى ] عبّاس هيچكس نيست كه مادر و پدر هردو هاشمى باشد مگر محمد امين . گويند چون مرض بر هرون در طوس استيلا يافت ، فضل ربيع را طلب داشت و گفت چون مرا حكم رسد لشكر و اموال تمامت بمامون بسپار ! چون رشيد وفات يافت ، فضل لشكر و خزائن برگرفت و به بغداد آمد ،